الشيخ أبو الفتوح الرازي

311

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

چون جبريل - عليه السلام - زكريّا را اين بشارت داد ، او گفت : * ( رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ ) * ، خلاف كردند در آن كه خطاب « ربّ » با كيست . كلبى گفت و جماعتى مفسران كه : خطاب با جبريل است ، و مراد به ربّ سيّد است ، گفت : يا سيّدي . و ديگر مفسران گفتند : خطاب با خداست - جلّ جلاله : * ( أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ ) * ، من ( 1 ) اين يكون لي او كيف يكون لي غلام ، اى ابن ( 2 ) ، مرا از كجا پسر باشد ، [ يا چگونه مرا پسر باشد ] ( 3 ) ، * ( وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ ) * « واو » حال است و حال اين حال ( 4 ) كه پيرى رسيده است . گفته‌اند كه : اين از جمله مقلوب است ، و معنى اين است « : و قد بلغت الكبر ، من به پيرى رسيده‌ام ، چنان كه عرب گويد : طلع الثّريّا و انتصب العود على الحرباء و انّما الحرباء ينتصب على العود ، حرباء بر چوب راست بايستد نه چوب بر ( 6 ) حرباء ، و شاعر گفت : كانت فريضة ما تقول كما كان الزّناء فريضة الرّجم و اراد كما كان الرّجم فريضة الزّناء ، و اين ( 7 ) در كلام عرب بسيار است و طرفي از اين برفت . امّا قول درست آن است كه : كلام بر ظاهر خود است و عدول كردن ضرورت نيست ، براى آن كه معنى آن است كه اصابنى الكبر و ادركنى و اخذ منّي و اضعفني ، پيرى به من رسيد و مرا دريافت ، و اين قول مستقيم است و كلام بر ظاهر خود اين ( 8 ) اوليتر باشد . قولى دگر آن است كه : بلغ از آن افعالى است كه به طرد و عكس برود و باز آيد ، و معنى آن كه يك ( 9 ) در او هم فاعل باشد هم مفعول ، و من ذلك ادركت و نلت و اصبت ، تقول : بلغني كذا و بلغت كذا و نلت كذا و نالني كذا ، به يك معنى ( 10 ) ، چنان كه فرق نباشد اگر فاعل مفعول بود و اگر مفعول فاعل .

--> ( 1 ) . آج ، لب : اى من . ( 2 ) . مج به صورت : « اين » هم خوانده مىشود . ( 3 ) . مج : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 4 ) . مب ، مر : ندارد . ( 5 ) . مب كه . ( 6 ) . مج : نه بر چوب ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر معنى . ( 8 ) . مب : ندارد . ( 9 ) . آج چيز . ( 10 ) . فق باشد .